2009/09/11

معرفت شب قدر (بخش سوم)

فلسفه احیاء چند شب
تا اینجا اجمالاً دانسیم که شب قدر ، شبیست که امور یکسال در آن امضاء می شود و آن شب، در ماه مبارک رمضان و به احتمال قریب به یقین در شب بیست و سوم آن واقع شده است.
سئوال مهمی که ممکن است در اینجا به ذهن خطور کند اینست که با توجه به اینکه لیله القدر یک شب بیش نیست، پس چرا در ماه مبارک رمضان براحیاء چند شب تأکید شده است.
مثلا امام صادق (ع) فرمود:
اِغتَسِل لَیله تِسعَ عَشرَهَ مِن شَهرِ رَمَضَان و اِحدی وَ عشرین وَ ثَلاث و عِشرین و اَجحد اَن تَحیُیهما.
بحار الانوار ج94 ص8 باب 52 روایت 11 به نقل از الهدایه
ترجمه: در شب های نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم غسل کن و تلاش کن که آن دو شب را (شب بیست و یکم و شب بیست و سوم) احیاء کنی.
اساساً چرا شب قدر بین چند شب پنهان شده است و ائمه هدی (ع) در پاسخ به سوالی مبنی بر تعیین آن شب می فرمودند:
«ما الیسر لیلتین فیما تطبلب»
بحار ج 94صص2-3 روایت 4 باب 52 به نقل از مجالس شیخ
ترجمه: چه سهل است احیاء آن در شب (بیست و یکم و بیست و سوم) برای درک شب قدر(1)
(1- امروزه در میان شیعیان احیاء سه شب در ماه مبارک رمضان یعنی شب نوزدهم و شب بیست و یکم و شب بیست و سوم به عنوان یک سنت حسنه جا افتاده است ، لیکن صاحب این قلم ، روایت معتبری که دال بر «احیاء» شب نوزدهم باشد را مشاهده نکرده است. اساساً این شب (در روایات معتبر) بعنوان یکی از شب های احتمالی لیله القدر هم معرفی نشده است بلکه تأکید بیشتر بر شب بیست و یکم و بیست و سوم بوده است همانگونه که در روایت امام باقر (ع) و امام صادق (ع) آمده است. لذا در دو روایت فوق، امام ع بر احیای شب بیست و یک و بیست و دوم تاکید میورزند. در عین حال بدلیل اهمیت شب نوزدهم، اعمال مختلفی از جمله غسل برای آن ذکر شده است)

آیا همه اینها به خاطر اینست که چند شب احیاء بشود تا یک شب قدر مجهولی درک بشود؟ ، یا در این سفارشات راز و رمزهای دیگری نهفته است؟
به نورانیت معارف نقیه اهل بیت (ع) می توان دریافت که این تأکیدات به سبب اسرار پشت پرده ایست که این شب ها با خود دارند. بیین این اسرار نیاز به مقدماتی دارد که ذیلاً آورده می شود:

مراتب تقدیر
همانطور که پیشتر گفته شد هر امری را که ذات اقدس احدیت بخواهد در عالم جاری کند مورد تقدیر الهی واقع می شود. اگر چه او قادر است که همه امور را دفعتاً به کمال قضای خویش برساند اما سنت الهی بر این تعلق گرفته است که مقدرات او مراتب مختلفی را طی کنند. از این مراتب در لسان روایات تعبیر به مشیت ، اراده ، تقدیر و قضاء شده است.
گفتگوی معلی بن محمد با امام (ع) به زیبایی مبین این حقیقت است:
معلی بن محمد قال : سُئِلَ الْعَالِمُ ع كَيْفَ عِلْمُ اللَّهِ قَالَ عَلِمَ وَ شَاءَ وَ أَرَادَ وَ قَدَّرَ وَ قَضَى وَ أَمْضَى فَأَمْضَى مَا قَضَى وَ قَضَى مَا قَدَّرَ وَ قَدَّرَ مَا أَرَادَ کافی ج 1 صص 9-148 باب البداء
ترجمه: از امام ع سوال شد علم خدا چگونه است؟ امام ع فرمود: خداوند می داند و سپس مشیت می کند و سپس اراده می کند و سپس تقدیر می کند و سپس مورد قضا قرار می دهد و آنگاه امضاء می نماید. پس امضای الهی مبتنی بر قضاء و قضاء مبتنی بر تقدیر و تقدیر مبتنی بر اراده است (یعنی یکی پس از دیگریست)
حال اگر جایگاه شب قدر و نقش آن در تقدیر امور بدرستی دانسته شود ، اهمیت لیالی دیگر (که توصیه بر احیاء آن شده است) آشکار می گردد.
همانگونه بارها تذکر داده شد، شب قدر ، شب تقدیر امور نیست ؛ در آن شب، امور عالم مورد قضای پروردگار واقع نمی شود بلکه شبی است که مقضیات پروردگار به امضاء رسیده و محتوم می شوند و جهت اجراء به حجت عصر «صلوات الله علیه» ابلاغ می گردد.
گفتگوی امام صادق (ع) با محمد بن حمران تأکید بر همین مهم است:
فَاِذا کانَت لَیلَه ثَلاث وَ عِشرین فیها «یُفرَقُ کُلُّ اَمرٍ حَکیم» اَمضاه ثُمَّ اَنهاه قالَ قُلتُ اِلی مَن جعلتُ فداک؟ فَقال اِلی صاحِبِکُم وَلَو لا ذلِکَ لَم یَعلَم ما یَکَونُ فی تِلکَ السّنه
بصایر الدرجات ص 222 روایت 11 باب مایلقی الی الائمه فی لیله القدر
ترجمه: هنگامی که شب بیست و سوم فرا رسد ، هر امر محکمی در آن جدا می شود ، (جدا می شود یعنی خداوند آنها را) امضاء نموده و سپس واگذار می نماید.
گفتم : به چه کسی فدایت شوم؟
فرمود : به صاحب شما ؛ و اگر آن امر نباشد امام شما آنچه که در طی سال واقع می شود نمی داند.

آیه مورد استشهاد امام صادق ع (فیها یفرق کل امر حکیم)، به خوبی تبیین کننده ماهیت آن شب است. شب قدر، شب تحکیم امور نیست، بلکه شب تفریق آنهاست.
تحکیم (به تعبیر قران) یا ابرام (به تعبیر برخی روایات که نمونه آن گذشت) به معنای همان «قضا»ی الهی است. این تحکیم در شب قدر رخ نمی دهد؛ بلکه در شب قدر امور مبرم و محکم و آنها که مورد قضای الهی قرار گرفته اند، تفریق می شوند. تفریق به معنای «جدایی» است. یعنی از ظرف قضای الهی، تعدادی از آنها جدا شده و برای احرا، مهر تایید می خورند. بنابراین، مراحل پیش از امضاء را باید در زمانهایی پیش از شب قدر جستجو کرد.
مطابق فرمایشات ائمه هدی ع، «تقدیر» و «تحکیم» امور در شب های نوزدهم و بیست و یکم ماه مبارک رمضان واقع می شود. در شب نوزدهم خدای متعال آنچه را که بخواهد مقدر می فرماید. در شب بیست و یکم، از مجموعه مقدرات، آنچه را که بخواهد به قضاء خویش رسانده و به بیان دیگر آخرین مرتبه تقدیر را در مورد آن به انجام می رساند.
در عین اینکه در شب بیست و یکم، امر پروردگار محکم و مبرم شده است ؛ لیکن تحقق آن هنوز قطعی نیست و این همان چیزیست که در شب بیست و سوم ماه رمضان، یعنی شب قدر، انجام می شود. تمام این تفصیلات را می توان به نحو اجمال در حدیث نورانی زراره از امام صادق (ع) مشاهده کرد :
اَلتَقدیر فی لَیلَه تِسعَ عَشَرَه وَ الاِبرام فی لَیلَه اِحدی وَ عِشرین وَ الاِمضاء فی لَیلَه ثلاث وَ عِشرین
کافی ج4 ص 159 روایت 9 باب فی لیله القدر
ترجمه: تقدیر امور در شب نوزدهم و محکم کردن آن در شب بیست و یکم و امضای آن در شب بیست و سوم است.

با عنایت به مطالب فوق به خوبی می توان فهمید که آن ذوات مقدسه (ع) با پنهان نگاه داشتن شب قدر، این لطف را در حق همگان روا داشته اند تا با احیاء چند شب، خود را مهیای لحظه تعیین سرنوشت یکسالشان کنند. شاید یکی از دلایلی که خدای متعال روزه این ماه رو بر بندگانش واجب کرده اینطور قابل تبیین باشه که، در این ماه، باری تعالی مقدرات یکسال آنها را تعیین خواهد نمود، اما این فرصت اجباری رو برای آنها فراهم کرده که شکم از طعام خالی دارند، رقت قلب بیشتری پبدا کرده، بسوی حضرت دوست گامی برداشته، ابتدا خود رو در زیر باران رحمت و مغفرت خدا شستشو بدهند و سپس نظاره گر امضای مقدرات یکسال خود باشند. حال ببین اگر روزه این ماه کریم نبود، با کوله بار گناه و غفلتی که با خود جمع کرده بودیم، چه سال جدیدی برای ما مقدر میشد؟!!

2009/09/07

معرفت شب قدر (بخش دوم)

شب قدر در چه ماهی و چه شبی است؟
قرآن کریم با دو آیه ماه مربوط به شب قدر را معرفی می کند. در سوره قدر می فرماید :
«انا انزلناه فی لیلة القدر» (قدر /1)
ترجمه: ما قرآن را در شب قدر نازل کریم.
در سوره بقره می فرماید:
«شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن» (بقره / 185)
ترجمه: ماه رمضانی که قرآن در آن نازل شده است.
قران که محکم ترین حجت خدا در فهم آموزه های دینی ماست ، با این دو آیه به ما می فهماند که شب قدر در ماه مبارک رمضان است ؛ چون از یکسو می فرماید «ما قران را در شب قدر نازل کریم» و از سوی دیگر می فرماید : «قران در ماه رمضان نازل شده است». اما اینکه شب قدر کدام یک از شب های ماه رمضان است را باید در روایاتی که بدست ما رسیده است جستجو کرد این مجموعه روایات را می توان به سه دسته تقسیم کرده و بررسی نمود:

دسته اول :
روایات شاذ و نادریست که هر یک صریحاً یا محتملاً شبی را بعنوان شب قدر معرفی می کنند که با اکثریت روایات همخوانی ندارند. مانند روایت ابوذر از پیامبر اکرم (ص) که شب قدر را یکی از ده شب اول ماه رمضان می داند. یا روایت عباده بن صامت از سول خدا (ص) که شب قدر را یکی از شب های بیست و پنجم و بیست وهفتم و بیست و نهم و یا شب آخر ماه رمضان معرفی می کند. طیف متنوعی از این روایات را مرحوم سید بن طاووس (ره) در اقبال صص 7-66 آورده است.
تحقیقاً می توان گفت که قاطبه این روایات (که عمدتاً هم مربوط به روایات عامه است) یا بدون سند هستند یا بنحو مرسل وارد شده اند و یا ضعیف می باشند.
لذا هیچ یک از علمای امامیه ، در طول تاریخ ، اعتنایی به این دسته از روایات نداشته و بر اساس آن حکم نکرده است.

دسته دوم:
مربوط به روایاتیست که امام (ع) بجای اینکه یک شب یا یکی از چند شب را بعنوان شب قدر معرفی کند ، می فرماید : «هی اول لیله من السبع الاواخر» یعنی شب قدر ، شب اول از هفت شب آخر است.
مشکلی که این دسته از روایات ایجاد می کنند اینست که شب قدر وابسته به طول ماه می شود ؛ یعنی اگر ماه بیست و نه روز باشد ، شب قدر ، شب بیست و سوم و اگر سی روزه باشد ، شب بیست و چهارم خواهد بود. اما این دسته از روایات نیز قابل مناقشه است.
اولاً : تعداد این روایات بسیار محدود است و با تفحصی که نگارنده در مجامع روایی شیعه داشت تنها سه روایت مشاهده شد که به قرار زیر است:

روایت اول :
زراره عن عبدالواحد بن المختار قال :سألت ابا جعفر (ع) عن لیله القدر. فقال اخبرک و الله ثم لا اعمی علیک هی اول لیله من السبع الاواخر. اقبال ص206 الباب السابع و العشرون
ترجمه: از امام باقر ع در مورد شب قدر پرسیدم. فرمود به خدا قسم به گونه ای به تو خبر میدهم که دیگر هیچگاه بر تو پنهان نماند. آن، شب اول از هفت شب آخر ماه رمضان است.

روایت دوم :
[ اصبغ بن نباته عن علی (ع)] قال السائل بَیٌنها فی ای لیله اقصدها قال : اطلبها فی سبع الاواخر والله لئن عرفت اخر السبعه لقد عرفت اولهن و لئن عرفت اولهن لقد اصبت لیله القدر. قال : ما افقه ما تقول .... فقال (ع) ... فانظر فاذا مضت لیله ثلاث و عشرین من شهر رمضان فاطلبها فی اربع و عشرین و هی لیله السابع و معرفه السبعه ... الغارات ج 1 صص 110-107
ترجمه: شخصی از امیرالمومنین ع پرسید در چه شبی بدنبال شب قدر باشم؟ فرمود: آنرا در هفت شب آخر طلب کن. بخدا قسم اگر آخر این هفت روز را بشناسی به تحقیق که شب اول آنرا هم خواهی شناخت و اگر شب اول را شناختی، هر آیینه شب قدر را درک کرده ای.

روایت سوم:
عن عبداله قال ، قال رسول الله (ص): من كان منكم ملتمساَ ليله القدر فليلتمسها في العشر الا واخر فَاِن ضَعٌفَ او عَجَزَ فلا يغلبن علي السبع البوافي. مستند/ک الوسال ج7 ص476 ح8698-32
ترجمه: هر کس از شما بدنبال شب قدر می گردد، پس در ده شب آخر آنرا دنبال آن باشد. پس اگر توانایی بر آن نداشت هفت شب آخر را از دست ندهید.

ثانیاً :روایت دوم و سوم بدون سند است و تنها روایت اول را سید بن طاووس با اسناد خود از زراره نقل کرده است.

ثالثاً : مرحوم سید بن طاووس (ره) پس از نقل روایت فوق می نویسد:
این روایات را می توان این گونه توجیه کرد که بیان امام (ع) مربوط به ماههای بیست و نه روزه بوده است. در این صورت این دسته از روایات با روایات دسته سوم که اکثریت روایات را تشکیل می دهد هماهنگ خواهد شد. متن عبارت سید چنین است :
«اقول لعله قد اخر عن شهر کان تسعه و عشرین یوماً لاشی ماعرفت ان لیله اربع و عشرین و هی غیر مفرده فما یحتمل ان تکون لیله القدر و وجدت بعد هذا التاویل فی الجزء الثالث من جامع محمد بن الحسن القمی لما روی منه هذا الحدیث فقال ماهذا لفظه:« عن زراره قال: کان ذلک الشهر تسعه و عشرین یوماً» اقبال ص 206 الباب السابع و العشرون
ترجمه: ... بعد از این تاویل در جلد سوم از جامع روایی محمد بن حسن قمی حدیثی دیدم که متنش چنین است: زراره گفت آن ماه بیست و نه روزه بود.

دسته سوم :
این گروه از روایات همان طیف غالبی است که شب قدر را یکی از دو شب بیست و یکم و یا بیست و سوم معرفی می کند و در برخی احادیث آن تأکید بلکه تصریح بر شب بیست و سوم شده است. برخی از این روایات که درمنابع معتبر شیعه آمده به قرار زیر است:

روایت اول:
زراره عن ابی جعفر (ع) ، قالَ سَألتهٌ من لَیلَه القَدر قالَ:هی اِحدی و عشرین او ثَلاث وعِشرِین. قلتٌ الَیسَ اِنًّما هِيَ لَيلهُ ؟ قالَ بَلي. قلت فَاخبِرني بها. قال و ما عليك اَن تَعمَلَ خيرً فٍي لَيلَتَين. بحار الانوار ج 94ص 4 باب 52 به نقل از مجالس شيخ
ترجمه: زراره مي گوید از امام باقر (ع) در مورد شب قدر پرسیدم ، حضرت فرمود :
بیست و یکم و بیست و سوم
-گفتم : مگر نه اینست که شب قدر یک شب بیش نیست؟
-فرمود : آری.
گفتم : پس مرا نسبت به آن آگاه کن.
فرمود : چه اشکالی دارد که کار خیری را در دو شب انجام دهی.

روایت دوم:
قاسم بن محمد علی قال کنت عند ابی عبدالله (ع) فقال له ابو بصیر: مَا اللیله الّتی یُرجی فیها ما یُرجی. قال فِی اِحدی و عشرین او ثلاثَ و عِشرین. قال فًاِن لًم اًقوِ عًلی کِلیتهما. قال ما اًیسًرُ لَیلًتًن فیما تًطلبُ.
بحار الانوار ج 94 صص 3-2 روایت 4 باب 52 به نقل از مجالس شیخ
ترجمه: ابوبصیر از امام صادق (ع) پرسید شب قدر در چه شبی است؟
- حضرت فرمود : در شب بیست و یکم یا بیست و سوم.
- ابوبصیر گفت اگر نتوانستم هر دوشب را درک کنم ؟ (تلویحاً از حضرت می خواهد که یک شب را مشخص کند)
- فرمود : چه ساده است تلاش در دو شب برای رسیدن به آنچه که می خواهی.

روایت سوم:
محمد بن مسلم عن احد هما (ع) ، قال ..... لًیلًه ثًلاث و عِشرین یُرجی فیها لًیلًه القًدر. تهذیب ج 1ص 114 روایت 34
ترجمه: امام صادق یا امام باقر (ع) فرمود :....... شب قدر امید می رود که در شب بیست و سوم باشد.

روایت چهارم:
اسحاق بن عمار (عن ابی عبدالله (ع) ) ..... و فی لیله ثًلاث و عشرین یُمضی ما اًرادً الله عزّوجل مِن ذلک وً هِی لیلهُ القًدرِ التّی قال الله عزّوجل «خًیرٌ مِن الفِ شًهر». الکافی ج4 ص 158 ح 8
ترجمه: امام صادق (ع) فرمود : ... و در شب بیست و سوم ، خدای عزوجل آنچه را که اراده فرموده است امضا می کند و آن همان شب قدریست که خداوند در مورد آن فرمود : «بهتر از هزار شب».

لذا تقریباً قاطبه علمای شیعه در طول تاریخ بر این قول اتفاق داشته اند که شب قدر همان شب بیست و سوم است. روی همین جهت رئیس المحدثین ، صدوق «اعلی الله مقامه الشریف» ، فرمودند :
اِتفقَ مَشایخُنا رض اللهُ عَنهُم فی لیله القَدرِ علی اَنَّها لَیلَه ثلاث و عشرین مِن شَهرِ رَمَضان و الغُسل فیها مِنَ اوّلِ الّلیل و هُوَ یَجزی الی آخِره. بحار الانوار ج 94 ص 16 باب 52
ترجمه: اساتید ما که رضایت خدا شامل حال آنها باد ، اتفاق کردند که شب قدر همان شب بیست و سوم است و غسل در آن شب از اول تا به آخر شب جایز است.

مطلبی که در اینجا اهمیت زیادی دارد اینست که مطرح شدن شب های دیگر در کنار شب قدر مثل شب نوزدهم و شب بیست و یکم صرفاً بخاطر پنهان نگاه داشتن شب قدر بوده است یا وجوه دیگری هم دارد ؟ آیا دستورات مؤکد بر احیاء این شب ها بدین جهت است که در میان چند شب ، یک شب قدر مجهولی هم درک شود یا در این سفارشات راز و رموزهای دیگری نهفته است؟ ادامه دارد انشاء الله.

2009/09/02

معرفت شب قدر (بخش اول)

پیش درآمدی بر حقیقت شب قدر
نظامی خلقتی را که خدای متعال طراحی فرموده است دو بعد دارد: یکی «ملک» و دیگری «ملکوت». جنبه ملکی خلقت همان است که در جهان خارج میبینیم. تمام آنچه که تحقق عینی و خارجی به خود گرفته است، عالم ملک را تشکیل می دهد. از آنطرف عالم ملکوت، عالمی است که پشت پرده جهان ملک را شکل می دهد.تمام حقایق عینی عالم ملک و آنچه که هنوز در آن ظاهر نشده است، یک تحقق علمی در عالم ملکوت دارد. اینکه شاعر گفته است: صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی، اشاره به همین مطلب است.
با طرح مثالی، این مطلب بهتر روشن می شود. فرض کنید میخواهید وسیله ای را بسازید. پس از تصمیم به ساخت آن وسیله، دهها طرح در ذهن شما شکل میگیرد. اما سرانجام یک طرح را تایید کرده و بر اساس آن وسیله مورد نظر را می سازید. وسیله ساخته شده یک حقیقت ملکی است و طرحهایی که در ذهن شما بوده و هست حقایقی ملکوتی هستند.
وقتی به قران مراجعه کنیم همین تعابیر را خواهیم دید.
وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ (آل عمران/189)
فَسُبْحانَ الَّذي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (یس/83)
عالم ملکوت در قران با تعابیر دیگری نیز آمده است مانند «عرش»، «کرسی»، «کتاب مبین»، «امام مبین» و … ؛ و این کلمات بارها در قران بیان شده است، که نشانگر اهمیت موضوع «ملکوت» در معارف قرانیست.
برای فهم بهتر عالم ملکوت، به بیانی ساده میتوان آنرا «عالم مقدرات» خدای متعال نامید. تمام اشیاء و اموری که در عالم ملک تحقق میابد قبل از آن مورد قضا و قدر الهی قرار گرفته اند. نه تنها قضا و قدر، بلکه سلسله مراتبی است که در روایات تعبیر به مشیت، اراده، تقدیر، قضاء و امضاء شده است. صادق آل محمد ع فرمود:
«لایکون شَییٌ فی الارضِ و لا فی السَّماءِ اِلّا بهذهِ الخصالِ السَّبع بِمَشیَّهِ وَ ارادة و قَدَرَ و قَضاءِ و إذنِ و کتابٍ و اَجَلٍٍ مَن زَعَمَ اًََنّهُ یًَقدِرُ عَلی نَقض واحدة فَقَد کفر.» اصول کافی ج1ص149روایت اول
ترجمه: هیچ چیزی در آسمان و زمین تحقق پیدا نمی کند مگر به هفت ویژگی: به مشیت و اراده و قدر و قضاء و اذن و کتاب و اجل. هر کس گمان کند که می تواند یکی از این موارد را حذف کند، به تحقیق که کافر شده است.
هر یک از تعابیر فوق با یکدیگر متفاوت می باشد که در روایات بدان اشاره شده است. اما اجمالا باید اشاره کرد که تفاوت در این مراتب مانند تفاوت در مراحل طراحی یک شیء توسط یک مهندس است. مهندس مکانیکی که میخواهد مثلا یک اتومبیل را بسازد ابتدا باید در ذهن خود «تصمیم به ساخت» آن بگیرد. این «تصمیم اولیه» و مجمل همان «مشیت» است. هیچ جزییاتی از آن شیء در این مرحله وجود ندارد. ممکن است در نهایت ماشین بزرگی شود یا کوچک، سفید رنگ شود یا سیاه و … . این تصمیم اولیه توسط مهندس مکانیک به مرور پخته میشود تا اینکه تمام جزییات آن در آمده و به صورت کامل مستند سازی و آماده پیاده سازی در خط تولبد می شود. این مرحله معادل عبارت «قضاء» می باشد.
پس از طراحی و مستند سازی کامل اتومبیل، برای پیاده سازی آن در خط تولید نیاز به تاییدیه نهایی و امضای مهندس طراح می باشد. پس از امضاء مستندات برای پیاده سازی به خط تولید فرستاده میشود. این تاییدیه معادل عبارت «امضاء» و یا طبق روایت فوق «اذن» می باشد.
برگردیم به موضوع شب قدر. این شب همانطور که از نام آن پیداست، مرتبط با مقدرات الهی می باشد. اما با کدام یک از پنج مرحله فوق الذکر (از مشیت تا امضاء) در ارتباط است؟ آری شب قدر، شب حلقه آخر از سلسله مقدرات الهی است. شبی است که عالم ملکوت به عالم ملک متصل می شود. شب قدر، شب امضای نهایی مقدرات الهی است. شبی است که مقدرات یکسال عالم تصویب شده و به امضای الهی می رسد. شبی است که در آن ملائکه و روح به زمین نازل شده و آنچه برای اجرا در سال آینده به امضای الهی رسیده است به حجت خدا بر روی زمین تقدیم میکنند. امام صادق ع در توصیف این شب به محمد بن حمران فرمود:
فَاِذا کانَت لَیلَه ثَلاث وَ عِشرین فیها «یُفرَقُ کُلُّ اَمرٍ حَکیم» اَمضاه ثُمَّ اَنهاه قالَ قُلتُ اِلی مَن جُعلتُ فداک؟ فَقال اِلی صاحِبِکُم وَلَو لا ذلِکَ لَم یَعلَم ما یَکَونُ فی تِلکَ السّنه. بصایر الدرجات ص 222 روایت 11 باب مایلقی الی الائمه فی لیله القدر
هنگامی که شب بیست و سوم فرا رسد ، هر امر محکمی در آن جدا می شود ، امضاء نموده و سپس واگذار می نماید.
گفتم : به چه کسی فدایت شوم؟
فرمود : به صاحب شما ؛ و اگر آن امر نباشد امام شما آنچه که در طی سال واقع می شود نمی داند.

2009/08/24

ماه خدا به سوی شما آمد

ماه رمضان با همه زیباییهاش و با یک آغوش رحمت و مغفرت یکبار دبگه به سوی ما رو آورد. آره! اون خودش به سوی ما اومد و ما رو مجذوب نگاه پر مهرش کرد. حالا این گوی است و این میدان. این ماه مبارک آغوش به روی تک تک ما گشوده تو خواه دامن دامن خوشه چینی کن و خواه عمر را به غفلت بگذران.
به هرحال همه مون میدونیم توفیق بیدار شدن در سحر و خواندن نماز صبح اول وقت و احیانا ادای نوافل (نافله شب و نافله صبح) ، چیزی نیست که به این راحتی در طول سال موفق به انجام اونها بشیم. ولی وقتی ماه رمضان به تو روی بیاره همه اینها رو هم با خودش داره.
خیلی از دوستان خدا در این ماه از فرصت استفاده می کنند و 11 رکعت نماز شبشون رو هم قبل از اذان صبح میخونن. اما اگر شما هم مثل من سحرها وقت کم میارید و تا دقیقه 90 مشغول خوردن و دویدن و مسواک زدن و ... هستید از یه نافله، غفلت نکنید و اون «نافله صبح» هست.
نافله صبح دو رکعت نماز است که قبل از نماز صبح خونده میشه. البته فرموده اند در صورتی که تا پیدا شدن سرخی مشرق تاخیر بیافتد بهتر است بعد از نماز صبح خونده بشه (ر.ک رساله عملیه)
این دو رکعت نماز همونه که خدای متعال در قران پیامبر رو امر به اون فرموده:
وَ مِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَ إِدْبارَ النُّجُومِ (طور: 49)
یعنی بخشی از شب را به تسبیح مشغول باش (نماز شب) و همچنین هنگام ناپدید شدن ستارگان (نافله صبح).
حضرت رضا ع در تفسیر آیه فوق فرمودند: ادبار النجوم ركعتين قبل صلوة الصبح (نورالثقلبن ج5 ص143)
یعنی مراد از تسبیح در هنگام ناپدید شدن ستارگان، دو رکعت نافله قبل از نماز صبح است.
التماس دعا.

2009/08/20

معادل امروزی مهریه حضرت زهرا (س)

چند وقت پیش در ایام فاطمیه یه مطلبی نوشتم با عنوان «معادل امروزی مهریه حضرت زهرا س». بعد از مدتی یکی از خوانندگان وبلاگ نظری فرستاد که برام خیلی جالب و قابل استفاده بود. متن نظرشون این بود:
«يك نكته را كه در محاسباتتتان نياورديد اينه كه نقره آن زمان مثل طلا در امروز فلزي بوده كه باآن معامله مي كردند و نبايد با قيمت فعلي آن مقايسه گردد بايد نسبت ارزش آن با فلزات ديگر به خصوص طلا در امروز و آن زمان در نظر گرفته شود».
بعد از کمی فکر کردن دیدم حرفشون منطقیه. امروزه معاملات بر پایه ارزش طلاست و با نقره سنجیده نمیشه. لذا عموما نوسانات قیمت طلا رصد میشه. البته با یک نگاه دقیقتر شاید بتوان گفت آن زمان هم معاملات بر پایه ارزش طلا بوده است، چرا که یک درهم معادل یک دهم دینار بوده است لذا به یکدیگر قابل تبدیل بوده است. یعنی اگر گفته میشد فلان کالا ده درهم است معادل این بود که گفته شود یک دینار قیمت دارد.لذا امروز هم اگر میخواهیم مبلغ چیزی را محاسبه کنیم باید به طلا تبدیل کرده و بعد تعیین قیمت نماییم.
ضمن تشکر از این دوست ناشناس، پست قبلی رو اصلاح کردم و لذا میتونید مطلب جدید رو تو همون پست قبلی مطالعه بفرمایید. اما در مجموع میتونم بگم که چند میلیونی به نفع خانوما تموم شد. مبارک باشه!

2009/08/18

بحر طویل

توی چند پست قبل، یه شعری نوشتم با عنوان «عصر یک جمعه دلگیر» و گفتم نمیدونم این شعر مال کیه، ولی مال هر کی هست ذوق خیلی قشنگی داشته.
اما جدیدا هم به متن کامل شعر دست پیدا کردم و هم شاعرش رو شناختم. شعر مال شاعر جوان اهل بیت سید حمید رضا برقعی است. برای آشنایی بیشتر با ایشان میتونید اینجا را ملاحظه کنید. متن کامل شعر به نقل از وبلاگ وی چنین است:

عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟
چرا آب به گلدان نرسیده است؟
چرا لحظهء باران نرسیده است؟
وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است.
بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟
دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی...
عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟
به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،آجرک الله!
عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی،
به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...
تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...
گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...»
دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی ... تو کجایی...

صلی الله علیک یا مولانا یا بقیه الله

2009/07/20

نشان از بی نشان (بخش سوم)

قول سومی که در رابطه با مدفن صدیقه کبری س مطرح شده است، «روضه منوره» است. جالب است که مستند این قول یک روایت مرسل از ابن ابی عمیر است.

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ عَنِ السَّعْدَآبَادِيِّ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا بَيْنَ قَبْرِي وَ مِنْبَرِي رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ وَ مِنْبَرِي عَلَى تُرْعَةٍ مِنْ تُرَعِ الْجَنَّةِ لِأَنَّ قَبْرَ فَاطِمَةَ ع بَيْنَ قَبْرِهِ وَ مِنْبَرِهِ وَ قَبْرَهَا رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ وَ إِلَيْهِ تُرْعَةٌ مِنْ تُرَعِ الْجَنَّةِ ( وسائل‏الشيعة ج : 14 ص : 369 ح 19408)

نقد سند
این روایت مرسل است اگرچه در نزد برخی مراسیل او در رتبه مسانید است.

نقد متن
بر فرض که مرسل بودن روایت را ندید بگیریم چند نکته قابل طرح است:
1-انتهای روایت نشان می دهد که اما صادق ع برای تعلیل جمله رسول خدا فرمودند که چون قبر فاطمه در آنجاست لذا منطقه بین قبر و منبر بر روی یکی از بلندیهای بهشت قرار گرفته. این نمی تواند درست باشد چون رسول خدا این جمله را در زمان حیات خود فرمودند و آنوقت فاطمه س در قید حیات بودند.
2-به نظر میرسد جمله انتهایی از راوی بوده و به انتهای حدیث اضافه شده است.
3-روضه منوره در داخل مسجد النبی هست و آنجا محل حضور مردم بوده فلذا این مطلب با دفن مخفیانه حضرت زهرا س منافات دارد. روی همین جهت صاحب جواهر از به نقل از شهید ثانی فرمودند «دفن فاطمه س در روضه منوره از بعیید ترین احتمالات است» (الجواهر ج20 ص 86)

2009/07/18

نشان از بی نشان (بخش دوم)

در پست قبلی که به مناسبت شهادت حضرت زهرا س نوشته بودم، گفته بودم که ان شاء الله دو محل دیگری را که محتمل است مدفن حضرتش باشه رو مورد نقد و بررسی قرار خواهیم داد. البته در پست قبلی اشاره شد که به نظر نگارنده احتمال دفن حضرت س در منزل خودشان بسیار قوی تر است، فلذا در این پست ادله جرح قول دفن در بقیع ارایه خواهد شد. امید است این تلاش اندک مورد مقبول خاطر عاطر بانوی دو جهان افتد (یا ایها العزیزه ... جعنا ببضاعه مزجاه ...)

قائلین به دفن در بقیع برای اثبات مدعای خود احادیث گوناگونی را در چند فراز ارائه نموده اند که ذیلا مطرح و بررسی می گردند :

فراز اول-حدیث تابوت (هودج)
1-ابن عبدالبر في الاستيعاب ، بسنده إلى محمد بن اسحاق السّراج ، عن قتيبة بن سعيد ، قال : حدثنا محمد بن موسى ، عن عون بن محمد بن علي بن أبي طالب ، عن أمه أم جعفر بنت محمد بن جعفر ، وعن عمار بن المهاجر ، عن أم جعفر – أن فاطمة بنت رسول الله r قالت لأسماء بنت عميس : يا أسماء ، إني قد استقبحْتُ ما يُصنع بالنساء ، إنُه يُطرح على المرأة الثوب فيصفها .
فقالت أسماء : يا بنت رسول الله ، ألا أُريكِ شيئاً رأيته بأرض الحبشة ‍! فدعت بجرائد رطبة فحنتها ثم طرحت عليها ثوباً .
فقالت فاطمة : ما أحسن هذا وأجمله ! تُعْرَفُ به المرأة من الرجال ، فإذا أنا متُ فاغسليني أنت وعليٌّ ، ولا تدخلي عليَّ أحداً .
فلما توفيت جاءت عائشة تدخل ، فقالت أسماء : لا تدخلي . فشكت إلى أبي بكر ، فقالت إن هذه الخثعمية تحول بيننا وبين بنت رسول الله r ، وقد جعلت لها هودج العروس – فجاء أبوبكر ، فوقف على الباب ، فقال : يا أسماء ما حملك على أن منعت أزواج النبي r أن يدخلن على بنت رسول الله r ، وجعلتِ لها مثل هودج العروس؟ فقالت : أمرتني ألاّ يدخل عليها أحد ، وأريتها هذا الذي صنعت ، وهي حية ، فأمرتني أن اصنع ذلك لها . قال أبو بكر : فاصنعي ما أمرتكِ . ثم انصرف ؛ فغسلها عليٌ وأسماء

نقد متن حدیث
اولا این روایت به هیچ وجه تصریح در دفن حضرت زهرا (س) در بقیع ندارد. بنا به فرض اینکه چنین گفتگویی نیز واقع شده باشد، اما هیچ اشاره ای به دفن حضرت فاطمه (س) توسط امیرالمومنین (ع) در بقیع ندارد.
ثانیا: عبارات پایانی روایت، همچون آمدن عایشه به درخانه حضرت زهرا (س) و سپس آمدن ابوبکر به آنجا و گفتگوی با اسماء
از جهات غریب روایت است؛ چراکه در هیچ یک از روایات شهادت حضرت زهرا (س) به مانند آن بر نمی خوریم. بلکه می توان از پاسخ ابوبکر به اسماء (که گفت انجام بده آنچه را که فاطمه به تو امر کرده است) حدس زد که طراحان این حدیث با گنجاندن پاسخ به ظاهر منطقی و از سر ارادت خلیفه اول، بدنبال تطهیر و فضیلت تراشی برای او بوده اند.


2- إبن شبّة النميري قال : حدثنا أبو عاصم النبيل قال ، حدثنا كهمس بن الحسن قال ، حدثني يزيد قال : كِمدت فاطمة رضي الله عنها بعد وفاة أبيها سبعين بين يوم وليلة ، فقالت : إني لأستحي من جلالة جسمي إذا أخرجتُ على الرجال غداً – وكانوا يحملون الرجال كما يحملون النساء – فقالت أسماء بنت عميس – أو أم سلمة – إني رأيت شيئاً يصنع بالحبشة ، فصنعت النعش فاتُّخِذ بعد ذلك سنة [1]

نقد سند
این روایت مرسل است چرا که یزید به عنوان راوی اول حدیث، همان «یزید بن عبدالله الشخیرالعامری» متوفای به سال 111 ه. است.[2] حال آنکه فاطمه زهرا (س) به سال 11 ه. از دنیا رفته اند.

نقد متن حدیث
روایت هم به هیچ وجه تصریح در دفن حضرت زهرا (س) در بقیع ندارد


3-حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ وَ زِيَادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَا أَتَى رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) فَقَالَ لَهُ يَرْحَمُكَ اللَّهُ هَلْ تُشَيَّعُ الْجِنَازَةُ بِنَارٍ وَ يُمْشَى مَعَهَا بِمِجْمَرَةٍ وَ قِنْدِيلٍ أَوْ غَيْرِ ذَلِك‏ ..... – إلى أن قال - فلما نعى إلى فاطمة نفسها أرسلت إلى أم أيمن وكانت أوثق نسائها عندها وفي نفسها فقالت لها يا أم أيمن إن نفسي نعيت لي فادعي لي عليا فدعته لها فلما دخل عليها قالت له : يابن العم أريد أن أوصيك بأشياء فاحفظها علي فقال لها قولي ما أحببت ، قالت له تزوج فلانة تكون لولدي مربية من بعدي مثلي ، واعمل لي نعشا رأيت الملائكة قد صورته لي فقال لها علي أريني كيف صورته ؟ فأرته ذلك كما وصفت له ........
فَلَمَّا قَضَتْ نَحْبَهَا - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهَا - وَ هُمْ فِي ذَلِكَ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ أَخَذَ عَلِيٌّ (ع) فِي جَهَازِهَا مِنْ سَاعَتِهِ كَمَا أَوْصَتْهُ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ جَهَازِهَا أَخْرَجَ عَلِيٌّ الْجِنَازَةَ وَ أَشْعَلَ النَّارَ فِي جَرِيدِ النَّخْلِ وَ مَشَى مَعَ الْجِنَازَةِ بِالنَّارِ حَتَّى صَلَّى عَلَيْهَا وَ دَفَنَهَا لَيْلًا

نقد سند
روایت ضعیف است چون تمام روایت غیر موثق هستند.

نقد متن
در این روایت بر خلاف روایات دیگر اشاره شده به این که شکل هودج را ملائکه برای حضرت زهرا س تصویر کردند در حالی که در روایات دیگر صحبت از رسومات مردم حبشه و تبیین آن توسط کنیز حضرت بود.


4-سَلَمَةُ بْنُ الْخَطَّابِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا عَنْ أَبِيهِ عَنْ‏ حُمَيْدِ بْنِ الْمُثَنَّى عَنْ أَبِي عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ أَوَّلُ نَعْشٍ أُحْدِثَ فِي الْإِسْلَامِ نَعْشُ فَاطِمَةَ إِنَّهَا اشْتَكَتْ شَكْوَتَهَا الَّتِي قُبِضَتْ فِيهَا وَ قَالَتْ لِأَسْمَاءَ إِنِّي نَحِلْتُ وَ ذَهَبَ لَحْمِي أَ لَا تَجْعَلِينَ لِي شَيْئاً يَسْتُرُنِي قَالَتْ أَسْمَاءُ إِنِّي إِذْ كُنْتُ بِأَرْضِ الْحَبَشَةِ رَأَيْتُهُمْ يَصْنَعُونَ شَيْئاً أَ فَلَا أَصْنَعُ لَكِ فَإِنْ أَعْجَبَكِ أَصْنَعُ لَكِ قَالَتْ نَعَمْ فَدَعَتْ بِسَرِيرٍ فَأَكَبَّتْهُ لِوَجْهِهِ ثُمَّ دَعَتْ بِجَرَائِدَ فَشَدَّدَتْهُ عَلَى قَوَائِمِهِ ثُمَّ جَلَّلَتْهُ ثَوْباً فَقَالَتْ هَكَذَا رَأَيْتُهُمْ يَصْنَعُونَ فَقَالَتِ اصْنَعِي لِي مِثْلَهُ اسْتُرِينِي سَتَرَكِ اللَّهُ مِنَ النَّارِ

نقد سند
این خبر ضعیف است آنچنان که علامه مجلسي بدان اشاره می کنند در ملاذ الأخيار ج 3 ص 322 ح 185

5-ما ذكر الفتّال النيسابوري في وصيتها عليها السلام لأمير المؤمنين عليه السلام التي رواها أنها قالت :
ثُمَّ قَالَتْ أُوصِيكَ يَا ابْنَ عَمِّ أَنْ تَتَّخِذَ لِي نَعْشاً فَقَدْ رَأَيْتُ الْمَلَائِكَةَ صَوَّرُوا صُورَتَهُ .
فَقَالَ لَهَا صِفِيهِ لِي فَوَصَفَتْهُ فَاتَّخَذَهُ لَهَا فَأَوَّلُ نَعْشٍ عُمِلَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ ذَاكَ وَ مَا رَأَى أَحَدٌ قَبْلَهُ وَ لَا عَمِلَ أَحَدٌ .
ثُمَّ قَالَتْ أُوصِيكَ أَنْ لَا يَشْهَدَ أَحَدٌ جِنَازَتِي مِنْ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ ظَلَمُونِي وَ أَخَذُوا حَقِّي فَإِنَّهُمْ عَدُوِّي وَ عَدُوُّ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ لَا تَتْرُكُ أَنْ يُصَلِّيَ عَلَيَّ أَحَدٌ مِنْهُمْ وَ لَا مِنْ أَتْبَاعِهِمْ وَ ادْفِنِّي فِي اللَّيْلِ إِذَا هَدَأَتِ الْعُيُونُ وَ نَامَتِ الْأَبْصَارُ .
ثُمَّ تُوُفِّيَتْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا وَ عَلَى أَبِيهَا وَ بَعْلِهَا وَ بَنِيهَا فَصَاحَتْ أَهْلُ الْمَدِينَةِ صَيْحَةً وَاحِدَةً وَ اجْتَمَعَتْ نِسَاءُ بَنِي هَاشِمٍ فِي دَارِهَا فَصَرَخُوا صَرْخَةً وَاحِدَةً كَادَتِ الْمَدِينَةُ أَنْ تَتَزَعْزَعَ مِنْ صُرَاخِهِنَّ وَ هُنَّ يَقُلْنَ يَا سَيِّدَتَاهْ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَقْبَلَ النَّاسُ مِثْلَ عُرْفِ الْفَرَسِ إِلَى عَلِيٍّ ع وَ هُوَ جَالِسٌ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ع بَيْنَ يَدَيْهِ يَبْكِيَانِ فَبَكَى النَّاسُ لِبُكَائِهِمَا وَ خَرَجَتْ أُمُّ كُلْثُومٍ وَ عَلَيْهَا بُرْقُعَةٌ وَ تَجُرُّ ذَيْلَهَا مُتَجَلِّلَةً بِرِدَاءٍ عَلَيْهَا تُسَبِّجُهَا وَ هِيَ تَقُولُ يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ الْآنَ حَقّاً فَقَدْنَاكَ فَقْداً لَا لِقَاءَ بَعْدَهُ أَبَداً وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ فَجَلَسُوا وَ هُمْ يَضِجُّونَ وَ يَنْتَظِرُونَ أَنْ تُخْرَجَ الْجِنَازَةُ فَيُصَلُّونَ عَلَيْهَا وَ خَرَجَ أَبُو ذَرٍّ وَ قَالَ انْصَرِفُوا فَإِنَّ ابْنَةَ رَسُولِ اللَّهِ ص قَدْ أُخِّرَ إِخْرَاجُهَا فِي هَذِهِ الْعَشِيَّةِ فَقَامَ النَّاسُ وَ انْصَرَفُوا ..........
فَلَمَّا أَنْ هَدَأَتِ الْعُيُونُ وَ مَضَى شَطْرٌ مِنَ اللَّيْلِ أَخْرَجَهَا عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ع وَ عَمَّارٌ وَ الْمِقْدَادُ وَ عَقِيلٌ وَ الزُّبَيْرُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ سَلْمَانُ وَ بُرَيْدَةُ وَ نَفَرٌ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ وَ خَوَاصُّهُ صَلَّوْا عَلَيْهَا وَ دَفَنُوهَا فِي جَوْفِ اللَّيْلِ وَ سَوَّى عَلِيٌّ ع حَوَالَيْهَا قُبُوراً مُزَوَّرَةً مِقْدَارَ سَبْعَةٍ حَتَّى لَا يُعْرَفَ قَبْرُهَا وَ قَالَ بَعْضُهُمْ مِنَ الْخَوَاصِّ قَبْرُهَا سُوِّيَ مَعَ الْأَرْضِ مُسْتَوِياً فَمَسَحَ مَسْحاً سَوَاءً مَعَ الْأَرْضِ حَتَّى لَا يُعْرَفَ مَوْضِعُهُ

نقد سند
روایت مرسل است و در نتیجه غیر قابل اعتماد.



فراز دوم- روایات دفن امام مجتبی ع
در ماجرای دفن امام حسن ع در برخی روایات آمده که حضرت وصیت فرمودند تا در کنار مادرشان فاطمه در بقیع دفن شوند. اما این دسته از روایات ضعیف بوده و اساس علت طرح آن اینست که بین دو مطلب که در برخی روایات دیگر آمده خلط ایجاد شده است.
اول آنکه امام مجتبی وصیت کردند تا ابتداء در کنار جدشون دفن شوند و اگر نشد در خانه حضرت زهرا ص در کنار مادرشون و اگر نشد در بقیع (روایت در پست قبلی آمده). مطلب دوم اینست که در برخی روایات آمده که حضرت وصیت فرمودند تا در بقیع در کنار جدشون فاطمه بنت اسد دفن شوند.
اما در برخی روایات دیگر عبارت «بنت اسد» در کنار نام فاطمه آورده نشده است.

عمر بن شبه نمیری متوفای 266 چنین نقل کرده: أن الحسن بن علي رضي الله عنهما قال : ادفنوني في المقبرة إلى جنب أمي . فدفن في المقبرة إلى جنب فاطمة ...

نقد سند
این روایت مرسل بوده و قابل اعتماد نمی باشد. دیگرانی هم که این روایت را نقل کرده اند از ابن شبه نقل کرده اند.
مشابه این روایت نیز به طرق مختلف در کتب شیعه نقل شده که سند همه آنها ضعیف می باشد.

اما روایتی که می گوید امام مجتبی وصیت فرمودند تا در بقیع در کنار مادرشون فاطمه بنت اسد دفن شود اینست
… ثم اوصى [ أي الإمام الحسن u ] أن يدفنوه بالبقيع - إلى أن قال – يا أخي احملني على سريري إلى قبر جدي رسول الله صلى الله عليه وآله لأجدد به عهدي ، ثم ردني إلى قبر جدتي فاطمة بنت أسد فادفني هناك …

2009/05/28

نشان از بی نشان

امروز سوم جمادی الثانی روز شهادت صدیقه کبری سلام الله علیهاست. داشتم فکر می کردم یه پست جدید راجع به حضرت بنویسم که به ذهنم رسید نشانی از بی نشان بدهم، که اون مدفن فاطمه س است.
همه میدونیم که مدفن حضرت مخفی است و اون هم به وصیت خود حضرت بوده است. اما مطلبی رو که میخوام تو این پست بهش بپردازم اینه که درسته قبر شریف حضرت پنهان است اما آیا محدوده مدفن رو هم نمیشه از اخبار و روایات بدست آورد؟ به نظر من میشه!
دفن مخفیانه حضرت یک حرکت کاملا سیاسی بود. حضرت زهرا س برای اینکه اعتراض خودشون رو نسبت به دستگاه حاکمه و مردم زمانشون نشون بدهند خواستند تا پس از دفن هیچ ردی و نشانی از خود باقی نگذارند. فاطمه س با این حرکت برای همیشه این سوال را در پیشانی تاریخ ثبت کرد که : «قبر فاطمه کجاست و چرا پنهان است؟»
پاسخ به این سوالات یعنی رو شدن دستان پلید دستگاه حاکمه و ظلمهایی که روا داشتند.
همه میدونیم سه احتمال راجع به محل دفن حضرت وجود داره:

1. بقیع
2. روضه منوره (بین قبر و منبر)
3. منزل خود حصرت زهرا س

این سه نظر هم مبتنی بر مطالبی است که در روایات و اخبار آمده است. ممکن است برخی تصور کنند که چون خواسته شده قبر حضرت مخفی باشه لذا سه گزینه رو مطرح کردند تا مردم دقیقا ندونن قبر واقعی حضرت کجاست. یا فکر کنند ائمه ع این سه گزینه رو مطرح تا حقیقت در بین سه گزینه پنهان شود. اما این کاملا اشتباهه.
اتفاقا مطلبی رو که میخوام روش تاکید بکنم اینه که اثمه ع نه تنها این کار رو نکردند بلکه محدوده مدفن شریف فاطمی س را هم مشخص کردند. قبل از توضیح بیشتر لازم است که بین دو مطلب تفکیک قایل بشیم. مخفی بودن و بی نشان بودن قبر، غیر از مخفی بودن محدوده اون قبر است.
مثالی بزنیم: یک وقت کسی رو در گورستان شهر دفن می کنند اما سنگ نشانی برای او قرار نمی دهند. وقتی از خانواده او می پرسن
که قبر فلانی کجاست، ممکن است بگویند در گورستان شهر دفن کردیم ولی محل اون رو نشون نخواهند داد. اما یک وقت کسی رو بدون سنگ نشان دفن می کنند و محدوده محل دفن وی رو هم پنهان می نمایند. یعنی معلوم نیست داخل شهر دفن شده یا خارج شهر. در گورستان عمومی دفن شده یا در منزل.
من معتقدم دفن فاطمه س در ابتدا به شیوه دوم بود. یعنی مدفن حضرت نه نشانی داشت و نه معلوم بود در چه محدوده ای دفن شده است. اما بعدها ائمه ع محدوده اون رو مشخص کردن ولی طبق وصیت مادرشان س همچنان قبر وی را بی نشان گذاشتند.
حال بپردازیم به اینکه فاطمه س در چه محدوده ای دفن شدند. در بقیع؟ در روضه؟ یا در خانه خود حضرت؟
آنچه که بسیاری از محدثین و علمای شیعه بدان اذعان داشته اند و از مجموع نقد و بررسی روایات می توان به آن رسید اینست که حصرت زهرا س را مخفیانه و بدون حضور مردم عادی در داخل خانه حضرت دفن کردند و می دانیم که خانه حضرت در همسایگی مسجد النبی بود و بعدها با توسعه مسجد، قبر آن بانوی بزرگوار هم داخل در آن شد.
شیوه علمی اثبات مطلب، اقتضا می کند تا پیش از اثبات این قول، ابتداء دو قول اول مورد نقد و خدشه قرار گیرند، اما بدلیل طولانی شدن
کلام، این مساله را به زمانی دیگر موکول می کنیم. اما اجمالا بد نیست بدانید که نظریه دفن حضرت در بقیع بیشتر از سوی روایات اهل سنت مطرح شده و عموما ضعیف هستند. نظریه دفن در روضه منوره هم چند روایت مختصری است که بعضا کلام راوی با کلام معصوم خلط شده و به نظر، سخن معصوم آمده است. ضمن اینکه روضه منوره بخشی از مسجد بوده و هست فلذا دفن حضرت در آنجا چندان موافق با یک دفن مخفیانه نیست. آنچه در این بین بیشتر از همه قوت دارد و فرمایشات معصومین هم بدان تاکید دارد نظریه دفن در خانه خود حضرت است.

روایات مویده
یک-صحیحه بزنطی از امام رضا ع (این روایت به طرق دیگری نیز نقل شده است):
مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ عليه السلام عَنْ قَبْرِ فَاطِمَةَ عليها السلام فَقَالَ دُفِنَتْ فِي بَيْتِهَا فَلَمَّا زَادَتْ بَنُو أُمَيَّةَ فِي الْمَسْجِدِ صَارَتْ فِي الْمَسْجِدِ (وسایل الشیعه ج14 ص 368 ح19406)
ترجمه: محمد بن ابی نصر گفت از امام رضا ع از قبر فاطمه س سوال کردم، حضرت فرمود: در خانه خودش دفن گشت، پس چون بنی امیه مسجد را گسترش دادند قبر حضرت زهرا س داخل مسجد قرار گرفت.

دو-أبو الحسن ابراهيم بن محمد الهمداني قال : كتبت إليه إن رأيت أن تخبرني عن بيت أمك فاطمة عليها السلام ، أهي في طيّبة أوكما يقول الناس في البقيع ؟ فكتب هي مع جدي صلى الله عليه وآله (اقبال الاعمال ص109)
ترجمه: ابراهیم بن محمد همدانی گفت برای امام هادی ع نامه نوشتم وسوال کردم اگر صلاح میدانید من را از مدفن مادرتون فاطمه س آگاه کنید، آیا آن در روضه طیبه است یا آنگونه که مردم می گویند در بقیع؟ حضرت در پاسخ مرقوم فرمودند: فاطمه س با جدم رسول خداست (در حقیقت دو قول اول را تلویحا رد فرموده اند)

سه-ابن شبه (از علمای اهل سنت) از امام باقر ع فرمودند: دفن عليٌّ فاطمة رضي الله عنها ليلاً في منزلها الذي دخل في المسجد ، فقبرها عند باب المسجد (تاریخ المدینه ج1 ص106)
ترجمه: علی ع فاطمه را شبانه در منزلش دفن کرد که بعدها جزو مسجد شد، پس قبرش نزدیک در مسجد است.

چهار-ابن شبه از امام صادق ع: قُبِرَت فاطمة رضي الله عنها في بيتها الذي أدخله عمر بن عبدالعزيز في المسجد (تاریخ المدینه ج1 ص107)
ترجمه: فاطمه س در خانه اش دفن شد که عمر بن عبدالعزیز آن را داخل مسجد کرد (پس از توسعه مسجد)

پنج: ابن حبان در کتاب الثقات : وأوصى [ يعني الإمام الحسن ] إلى أخيه الحسين : إذا أنا متُ فأحفر لي مع أبي [ يعني جده رسول الله صلى الله عليه وآله ] وإلا ففي بيت علي وفاطمة ، وإلا ففي البقيع ولا ترفعن في ذلك صوتاً … ثم أمر الحسين أن يحفر له في بيت علي وفاطمة فبلغ ذلك بني أمية فأقبلوا [ و ] عليهم السلاح …
ترجمه: امام حسن ع به برادرش وصیت کرد: هنگامی که از دنیا رفتم مرا در کنار پدرم رسول خدا ص دفن کن و گرنه در خانه علی و فاطمه و در غیر این صورت در بقیع و نگذارید به خاطر آن سر و صدایی بلند شود ... سپس امام حسین ع امر فرمود که وی را در خانه علی و فاطمه دفن کنند. اما چون خبر به بنی امیه رسید سلاح بدست گرفتند و پیش رو آمدند ... (تا اینکه حضرت مجبور شد طبق وصیت برادر وی را در بقیع دقن کند)

نظر علمای شیعه
یک- شیخ صدوق ره: اختلفت الروايات في موضع قبر فاطمة ... ومنهم من روى أنها دفنت في بيتها فلما زادت بنو أمية في المسجد صارت في المسجد ، وهذا هو الصحيح عندي
ترجمه: روایات در موضع قبر فاطمه س دارای اختلاف است ... یکی از اقوال آنست که آن حضرت در خانه خود دفن شد و چون بنی امیه مسجد را گسترش دادند جزو مسجد شد و این نظریه در نزد من صحیح است.

دو-علامه مجلسی ره: قد بينا في كتاب المزار أن الأصح أنها مدفونة في بيتها (بحار ج43 ص188)
ترجمه: در کتاب مزار تبیین کردیم که قول صحیح تر آنست که آن حضرت در منزل خودشان دفن شدند.

سه-شیخ عباس قمی ره: والبعض قال : أنها دفنت في منزلها وهو أصح الأقوال حيث دلت على ذلك الروايات الصحيحة (وقایع الایام ص 279)
ترجمه: برخی گفتند آن حضرت در منزلش دفن شده است که آن صحیح ترین نظرات است چرا که روایات صحیحی بدان دلالت دارد. (البته ایشان در کتاب مفاتیح نظریه روضه منوره را ترجیح می دهند)

چهار- سید بن طاووس: والظاهر أن ضريحها المقدس في بيتها (اقبال الاعمال ص 111)
ترجمه: و آنچه به نظر میرسد صحیح باشد آنست که مدفن مقدش حضرت در خانه اش می باشد.

پنج: صاحب مدارک: والأصح أنها دفنت في بيتها (مدارک ج8 ص279)
ترجمه: و قول صحیح تر آنست که وی در خانه اش مدفون گشت

2009/05/24

معادل امروزی مهریه حضرت زهرا (س)

این روزها که در ایام فاطمیه هستبم، مطالب مختلف راجع به صدیقه کبری (س) به چشم می خوره. چند وقت پیش یه مطلبی دیدم با این عنوان: «معادل امروزی مهریه حضرت زهرا (س)».
یکی از اساتید حوزه علمیه در مصاحبه خود مطالبی راجع به حضرت بیان کرده بودند از جمله راجع به مهریه حضرت و معادل امروزی آن. عین متن مصاحبه چنین است (البته بخش مورد نظر): «ايماني شيركلائي با اشاره به ساده‌زيستي و مهريه ناچيز حضرت زهرا(س) گفت: مهريه آن حضرت 500 درهم بود كه معادل امروزي مهريه حضرت زهرا(س) 2.5 ميليون تومان است»
برام سوال شد که چطور به این مبلغ رسیدن. بلافاصله شروع کردم به محاسبه. از آنجا که محوریت معاملات در گذشته و امروز بر پایه طلا بوده و هست لذا در قدم اول باید آنرا به دینار (سکه زر) تبدیل کنیم. در صدر اسلام هر دینار معادل ده درهم بوده است. این مطلب را از روایات متعدد از جمله صحیحه عبدالرحمن بن حجاج میشه استفاده کرد: الدیه الف دینار و قیمه الدینار عشره دراهم یعنی دیه معادل هزار دینار و هر دینار معادل ده درهم است.
پس مهریه حضرت زهرا س برابر 50 دینار میشود.
اما باید دید هر دینار معادل چند مثقال طلاست. هر دینار معادل یک مثقال شرعی طلاست. یک نکته ای که باید به آن توجه کنیم اینست که مثقال شرعی با مثقال صیرفی (آنچه در بازار امروز استفاده میشود) متفاوت است. مثقال صیرفی برابر 24 نخود و مثقال شرعی برابر 18 نخود طلاست. به عبارت دیگر یک دینار (که 18 نخود شرعی است) برابر با 0.75 مثقال امروزیست. حاصلضرب 50 در 0.75 میشود 37.5. پس فرمول محاسبه چنین میشود:

[قیمت یک مثقال طلا] * 37.5 = معادل روز مهریه حضرت زهرا (س)

حالا ببینیم هر مثقال طلا به تاریخ روز چقدر میارزه. هر مثقال طلای 18 عیار به تاریخ 29 مرداد 88 برابر با 104000 تومان است (منبع). بنابراین معادل امروزی مهریه زهرا س می شود 3900000 تومان.